![]() |
![]() |
|
| من در این شهر ز شاعر شدنم بیزارم |
|
قصد بروز کردن نداشته و ندارم. دیدم صالح بروز کرده گفتم منم یه چیزایی بگم. همه چی رو صالح در وبلاگش گفته الا اینکه منم این یکی از خشتهای این خانه بودم. راستشو بخواهین اون خشت زیرین من بودم. نه اینکه منظورم این باشه زیربنایش بودما!!! نه ! آخه خشت زیرین هر خانه بیشترین فشار روشه! بی معرفت یادش رفته بگه که منم از خانه شاعران استعفا داده ام و خیلی چیزای دیگه که یادش رفته بگه درست مثل سید بزرگوار جناب آقای ناظمی که اونم خیلی چیزا را هیچوقت نگفت !!!
بگذریم. درد دلهای صالج رو می تونید در وبلاگ خودش ببینید و بخوانید. اینم لینکش: حرفی و درد دلی برا گفتن ندارم. به قول شاعر: گله از هیچ کسم نیست در این آبادی جز خودم نیست کسی باعث ویرانی من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 17:43 توسط غلامرضا رزمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از بس خودش شیبه دلش صاف و ساده بود
مادر مرا شبیه بقیه نزاده بود من زاده ی توسل خورشید هشتم ام زآن رو مرا "غلامرضا" نام داده بود این وبلاگ سروده های من است: 1- غلامرضا رزمی - متولد 57 تبریز |
| پیوندهای روزانه |
|
کز نیستان (رائف) سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز غریب آراز شعرهای ترکی من خط سوم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|